تبليغاتX
نی نامه
من از خمار مستی روی تو بر نمی گردم
من از کجا بگویم

که باورت گردد

چگونه قلب مرا زیر پا نهادندش

چگونه نا شده از بیخ وبن بریدندش

من از کجا بگویم

از حیاط بی دیوار

سکوت بی پایان

از شقایق های دشت چنون

یا ز برکه ایی پر خون به نام قلب

من از کجا بگویم

حدیث تنهایی

سکوت مرگ زای بی نهایت درد

یا از ستم های نا شده باور

میان دشت جنون با هزار حیله ونیرنگ

من از کجا بگویم

از خواب زیر پلهای سیمانی

کشیده شدن این تن روی جاده عاظفه ها

یا از نگاه اشنای بیگانه

که می شناسدم اما نمی کند باور

که این تن نحیف من است زیر دست وپای ستم

من از کجا بگویم  که روز وشب رفتم

تا سر حد مرگ دویدم ولی نشد ممکن

که درد خود بگویم به محرمان دشت جنون

شاید

کسی صدای ناله دل را شنید وآدم شد

و باز مرا خواند به سوی تقدیرم

من از کجا بگویم

یکی صدایم کرد

یکی دوباره مرا خواند تا سپیدی صبح

که باورش دارم

۲۹/۸/۸۴ مسجدسلیمان

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 7:54  توسط پورهاشمی  | 

دوستان سلام این وبلاگ را درست کردم برای اینکه تصمیم دارم اشعار خودم را از امروز در این وبلاگ بنویسم دوستان سر بزنید ونظر بدهید.

این هم اولین قطعه کوچک برای شروع

اگر به رود نگاه کنی

جریان دارد و با خود زندگی را

از کوه های بلند به دشت ها می برد

تا در دشتهای پر از شقایق

نظاره گر زندگی باشیم

۲۹/۸/۸۴

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 17:47  توسط پورهاشمی  |