تبليغاتX
نی نامه
من از خمار مستی روی تو بر نمی گردم
در دیار سوت و کور

در زمینی شور وسرد

در میان آب های پر از نامردمی 

در خیابانی شلوغ

بوی گند آدمای بی ادب

کاش مارا خانه ای پر از حیا

پر ز یاد دوستان خوب دل

یا ز همراهی تا سر کوی بلند

یا رفیقی بود یک رنگ وقشنگ

کاش یک روز قشنگ از زندگی

وقف می کرد خویشتن را بهر ما

این چنین هرگز نخواهد بود

این چنین هر گز نخواهد ماند در این خانه ها

کاش میشد غصه ها کمتر شوند

کاش میشد خانه ها همرنگ با دل ها شوند

کاش میشد

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 10:28  توسط پورهاشمی  | 

یک بار هم که شده

دستی بر آر و منت مردان عشق گو

با ساده تر زبان از درد گو

از خانه های خشتی

از لانه های سوت وکور

از کوچه های مرده ز عشق

از مردمان ساده در این دیار خوب

یک بار هم که شده دستی بزن

حرفی بزن و کلامی اشاره کن

ما در میان دشت پر از باده و سکوت

تنها ترین شدیم

بیا

یک بار هم که شده خود باش

و دست به یاری ما بیکسان به ده

از این دیار پر ز محنت مارا ببر

تا سر زمین عشق

جایی که خورشید هایش عاشق شوند

و شقایق هایش زنده

یک بار هم که شده خود باش

این بی وفا نگار دشت

ای بیقرار ز حادثه تلخ روزگار

ای ساده دل ای محرم غروب

با ما بمان تا روز حادثه

ای مهربان دل

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 10:30  توسط پورهاشمی  | 

دستی بر آرم تا زمان دل گیر نیست

تا لحظه های خوب را تفسیر نیست

تا خانه های خالی قلب حزین

آشفته بازار این تقدیر نیست

گویم به یاران تا همه با رنگ و بوی خویشتن

جامی دهند کان جام رابویی از این تحریر نیست

دستی بر آرم تا بگویند این رقیبان با دلم

این قدر در پای دلی جان را سری بر دار نیست

می داند این دل با منش تقدیر جز رنگی سیا

در نامه اعمال خود یک نامه زآن بی پیر نیست

دستی بر آرم تا همه خوانند از بر قصه ام

کان قصه دل را که در عشق خودش انکار نیست

با محرمان گویم سخن خوانند در آن انجمن

نا محرمان با خود برند هیچش خطر در کار نیست

تفسیر ما رای دل است این خود گواه ما ودل

یک چندرا جامی دگر در کار این تفسیر نیست

رای صراط مستقیم گویند با نجوای این

باشد که سر گیرد زمان شری دگر در شور نیست

با صالحان عشق گو راز درون سینه را

دانند این راز دل است دیرینه ای اسرار نیست 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 20:42  توسط پورهاشمی  |