تبليغاتX
نی نامه
من از خمار مستی روی تو بر نمی گردم
تنهایی و سکوت

میبردم تا غروب عشق

تا لحظه های بی تو بودن

تا آن زمان که دست تکان دادی

بی آن که بنگری  به صورت خیس از اشک دیدگان

رفتی از کنارمن

در لحظه عبور

ایستاد زندگی

یک لحظه سکوت

برباد همه آرزوی ما

آنگاه غروب از راه رسید

تنها غروب عمر عشق من مانده از همه

اسداله پورهاشمی ۲۸/۵/۸۶ مسجدسلیمان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 21:19  توسط پورهاشمی  | 

 همراه باد میروم تا سر زمین عشق

جایی که هیچ نیست غیر از خدا

جایی که خلوت دل تنها همیشگی است

آنجا کجاست

گویا حدیث تازه عشقی نهفته است

در گوشه های خلوت تنهایی

اما من می روم مانند باد

همراه باد

تا سر زمین دوست

جایی که او ست تنها ترین نگاه

همراه باد پیغام دوست میرسد

تا بر شمارد همه لحظه های دور

تا باز گوید از بیوفایی زمان

از لحظه های سخت دودلی

از لحظه های بی کسی

تنها شدن همراه باد رفتن از این دیار

باید که بود دید

یاران چه کرده اند با این دل غریب

هر دم می گریزد از دست ناکسان

تا پر کشد همراه باد 

بگریزد از خانه های خلوت

خود را رساند به دشت شوق

و بگوید با باد همراه میشوم

این دوست از پی دیدن رخت

مسجدسلیمان ۲۰/۵/۸۶ اسداله پورهاشمی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 10:29  توسط پورهاشمی  | 

بلند ترین درخت سپیدار خانه پدری

هنوز هم می خواند

مرا به زیر سایه ظهر تابستانش

و آب دوغ درست کرده با دست مادر

که بوی نعنای آن 

مرا به اوج مستی می برد تا

بگویم با خود دوباره مادر آمده است

و گوش دارد به حرف های خستگیم

و می خواند مرا به خانه خود تا دو باره باز گوید

که سپیدار خانه پدری

هنوز هم سر سبز است

همیشه سر سبز است

همیشه می خواند مرا به مهمانی

که در حضور خدا خنده مستانه سر دهم روزی

و در برابر عشقش به سجده رو کنم

تا تمام عمر بخوانم خدای مستان را

هنوز هم صدای تکبیرم مادر

میانه خانه می آید

و باز دوباره مرا می خواند

به عشق و مستی

زیر درخت سپیدار خانه پدری

اسداله پورهاشمی ۱۱/۵/۸۶ مسجدسلیمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 11:41  توسط پورهاشمی  | 

این دل هوای خانه و می خانه می زند

حرف بهانه از دل دیوانه می زند

هر جا که میرسد بد این خانه خراب

نزد خودی یا که بر بیگانه می زند 

دوشم پیام داد که در خانه خراب

جام از ازل شکسته  در خانه می زند

گفتم نکن همه دل می رود ز دست

گفتا کنم چون که در خانه می زند

بهر عذاب دل همه جا حرف دل زند

دیوانه وار حرف دل از خانه می زند 

رفتم من از دیار پر آشوب زندگی

چون که رقیب خامه بهمی خانه می زند

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 8:39  توسط پورهاشمی  | 

 

دوستی یک تن و یک پیمانه

یک خراب حالی و یک می خانه

یک سبو پر ز شراب حورا

یک نگاه پر ز گل و ریحانه

هدف پاک به صبحی روشن

یک غزل خوان وسط گل خانه

عمر بی دوست نشاید بودن

دوست تنها دل پر پیمانه

دوست آن است که یک رنگ بگوید از خود

حرف های کهن از راز در میخانه

دوست یعنی تو سلامت در راه

در عجب باش از این پیمانه

من نگویم تو مرا دوست شوی

دوست من یارب این میخانه

دوست چون خط موازی باشد

منحرف نیست از این میخانه

چلچراغی است که عالم دانند

روشنی بخش در میخانه

دوستی ماهمه جا رنگ خدایی دارد

چه در این خانه چه در آن خانه

محرم راز دلم دوست من می باشد

چون خدا داده به او صد گل و صد پیمانه

در وفا داری او نیست مرا شبه و شک

مست اویم سحر از پیمانه

اسداله پورهاشمی مسجدسلیمان ۲/۵/۸۶

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 17:14  توسط پورهاشمی  |