این دل مدام از کوی دل آهنگ دلبر می کند
از کوچه های خلوتش یادی ز دلیر می کند
گاهی به مستان سحرحس جوانی می دهد
گاهی به میدان هوس احساس پیری می کند
یک چند هر از خود گذر تا باغ گل های سحر
بر سجده صبح با وضو احساس مستی می کند
گوید به خود ای بی خبر از حال دل وقت سحر
هنگامه عشق و نیاز دیوانه دلبر می کند
با خود مدام از لاله ها گوید سخن وقت نماز
ای وای بر دل که مدام با لاله بازی می کند
وقت نیاز از سوی او آید ندای خواستن
دل را نگر وقت نیاز خود دست بازی می کند
داند که او می خواهد ودل هم به او دارد نظر
اما نمی دانم چرا با خود چرا چون می کند
میدانم این دل تا سحر چشمش به در وا مانده است
در یاب این دل را که خود دیوانه خواهی می کند
مسجدسلیمان ۳۰/۶/۸۶ اسداله پورهاشمی
کسی صدا نکردم که مست رسوایی
کسی نگفت حرام است خوردن مشروب
یکی نگفت چرا بی سبب تو رسوایی
یک از میان برون شد بسنگ جهل بزد
به صورت من مجنون که خوانده رسوایی
ولی سئوال نکرد از منی که می دانست
تمام عمر نهاده به راه رسوایی
چرا تو رسوه عامی ولی خواص مدام
بپرسند از تو که چون است خوان رسوایی
جنون او مرا میکشد به کوی دلدارم
وگرنه من کجا و دل مست و دشت رسوایی
هزار بار اگر سنگ جهل بر سرم کوبند
عدول من نکنم از خطوط رسوایی
خراب حالی من خود گواه مستی دل
دل غریب کشد میل خود به رسوایی
عجب غریب است این زمانه و خلقش
که هر کسی به صلاحی زند به رسوایی
بیا جمال نما من که مست و رسوایم
به شوق دیدن تو خود کنم چو رسوایی
مسجدسلیمان ۲۷/۶/۸۶ اسداله پورهاشمی
ضیافت است و مهمان
به درگه الهی اگر کسی بداند
کجاست مهمان
خدا خودش گفته که ماه مهربانی
ماه ضیافت بندگان خوب است
زمان گفتگو با خدای مهربان است
رسیدن به حق است
اگر دو دیدگان گشایی
همان که گفته خواهی
بدید در ماه صیام
ماه روزه و عبادت
ماه محبت است و اکرام
به بندگان خوب
خدای خوب و مهربان
رسیدن به حق در این ماه
گرفتن جواز عاشقیست
ز دست مهربانترین مهربان ها
بیا نشین کنار سفره خدا
بگیر جام پر شراب
شراب خام هستی
همان شراب که می دهد به تو نوید
یک گلستان پر ز لاله ها
ز لاله های نیل گون
میان دشت عاشقی
در این ماه خوب
امید هست که وارهیم
زین همه گناه
اگر خدا مدد کند
کمی محبتش زیاد تر کند
ببخشد تمام گناه های ما
به این امید کمی شراب سر کشیم
ز جام هستی خودش
به وقت نیایش وجود او
همه وجود عشق را
از آن خود کنیم
مسجدسلیمان اول ماه مبارک رمضان
رسید غافله را کس خبر نمی گیرد
میان دشت پر از خار وخس نمی دانی
چرا کسی خبر از درددل نمی گیرد
کسی خبر از چشم اشک بار دلم
ز بابت دل غمگین من نمی گیرد
نگویدم که دل از هجر رخ پریشان است
که هیچ وقت خبر نام دل نمی گیرد
بگویم سحری همره دلت نما خلوت
میان خلوت ودل فاصله نمی گیرد
اگر که فاصله افتد میان هر دو دمی
بدانکه این دل تنها خوشی نمی گیرد
من از تو و دل پرسشی کنم روزی
چو روز واقعه را کس خبر نمی گیرد
بیا و بین همه جا شعله غمت پیداست
شراره غم دل عالمی نمی گیرد
امید آنکه دلم با تو همسفر گردد
وگر نه هیچ خبر از از دلم نمی گیرد
اسداله پورهاشمی ۱۸/۶/۸۶ مسجدسلیمان
رسید غافله را کس خبر نمی گیرد
میان دشت پر از خار وخس نمی دانی
چرا کسی خبر از درددل نمی گیرد
کسی خبر از چشم اشک بار دلم
ز بابت دل غمگین من نمی گیرد
نگویدم که دل از هجر رخ پریشان است
که هیچ وقت خبر نام دل نمی گیرد
بگویم سحری همره دلت نما خلوت
میان خلوت ودل فاصله نمی گیرد
اگر که فاصله افتد میان هر دو دمی
بدانکه این دل تنها خوشی نمی گیرد
من از تو و دل پرسشی کنم روزی
چو روز واقعه را کس خبر نمی گیرد
بیا و بین همه جا شعله غمت پیداست
شراره غم دل عالمی نمی گیرد
امید آنکه دلم با تو همسفر گردد
وگر نه هیچ خبر از از دلم نمی گیرد
اسداله پورهاشمی ۱۸/۶/۸۶ مسجدسلیمان
خراب حالی دل را بهانه می گیرم
برای این که بیام به درگهت سحری
امید دین رویت بهانه میگیرم
هزار بار بهانه بگیرم از دل تنگ
چرا که بی تو دلم را بهانه میگیرم
ندانم از چه سبب این همه بهانه اییم
بهانه از تو و از دل همیشه می گیرم
سحر بکوی تو ای دوست رقص مستان بود
ز رقص این همه مستان بهانه می گیریم
ولی به غفلت خنده می کنند یاران
چرا که بی تو همیشه بهانه می گیرم
تمام شد همه رشته به باد فنا
سلام نکردن دل را بهانه می گیرم
ز غربت دل تنگم هزار حرف و حدیث
یک از هزار را بهانه می گیرم
بیا به محفل رندان شبی خراب شویم
وگرنه عمر هدر را بهانه میگیرم
مسجد سلیمان ۱۳/۶/۸۶ اسداله پورهاشمی
مرید خوان توایم یا علی بگو ای دوست
ظهور کن همه عالم خراب حال تو اند
برای آمدنت یا علی بگو ای دوست
تو دانی من ودیوانه وخراب وصال
به انتظار وصال توایم یا علی بگو ای دوست
تمام مردم عالم نگاه دار تواند
به منتظران خودت یا علی بگو ای دوست
اگر بیایی و غم را ز دل برون سازی
تمام مست شویم یا علی بگو ای دوست
خراب حالی ما ار فراغ روی تو است
نظر به ما بکن ویا علی بگوای دوست
به انتظار ظهورت همیشه گریانم
به منتظرت یا علی بگو ای دوست
به روز پانزده شعبان همیشه دل شادم
چو روز منتظران است یاعلی بگو ای دوست
و گرنه من بگویم به مادرت دردم
دوای درد تویی یا علی بگو ای دوست
اسداله پور هاشمی ۷/۶/۸۶ مسجدسلیمان روز نیمه شعبان
از نگاه خستگان گویم ترا
از برادر ها و خواهر های خوب
از ترنم های ساده در گلو
از نگاه مات بر دیوار دل
از سکوت خسته بی آب وگل
از تمام خاطرات کودکی
از زمانی که من و تو ما شدیم
برگها کمر و کمرنگتر شدند
تا رسیدیم بر مزار زندگی
بر مزاری که من و ما هیچ نیست
بر دیاری که همه بی خاطرند
صبح اول عشق را معنا کنند
بر سر سنگی نویسند کیست این
این تمام بودن ما در زمین
حال از تصویر خود گو با دلت
هر چه می خواهد دل ناباورت
ابتدا و انتهاب زندگی
این مکان است ... . .. . .
اسداله پورهاشمی -۳/۶/۸۶ مسجدسلیمان
از نگاه خستگان گویم ترا
از برادر ها و خواهر های خوب
از ترنم های ساده در گلو
از نگاه مات بر دیوار دل
از سکوت خسته بی آب وگل
از تمام خاطرات کودکی
از زمانی که من و تو ما شدیم
برگها کمر و کمرنگتر شدند
تا رسیدیم بر مزار زندگی
بر مزاری که من و ما هیچ نیست
بر دیاری که همه بی خاطرند
صبح اول عشق را معنا کنند
بر سر سنگی نویسند کیست این
این تمام بودن ما در زمین
حال از تصویر خود گو با دلت
هر چه می خواهد دل ناباورت
ابتدا و انتهاب زندگی
این مکان است ... . .. . .
اسداله پورهاشمی -۳/۶/۸۶ مسجدسلیمان