در پی دیدن یار
قدم آهسته زند
بر لب ساحل بارانی چشم
به امید سیلاب
ازدوچشم بلورین سحر
موج را خیره شود
چه پیامی دارد
به هوای چه کسی
تن به ساحل سپرد
بوسه ایی بر لب ساحل بزند
زود هم بر گردد
رفتن و آمدنش روز شب تکرار است
همچو ما انسان ها
مسجدسلیمان ۲۰/۱/۸۸ پورهاشمی
میل بوییدن گل های بهاری دارد
می رود دشت و بیابان که بگیرد برگی
پای هر بوته گل نقش نگاری دارد
بلبلان را طلبد تا که بیایند سحر
بر لب چشمه که آن چشمه خماری دارد
خود خورد شرب تمام و بدهد جام پری
به همانی که در این خانه فکاری دارد
چو کند توبه به درگاه خداوندی خویش
پاک چون نوگل خندان که حصاری دارد
خجلت از باد کشد چون که نوازش بدهد
تن فرسوده اورا که قراری دارد
من دیوانه چه جویم ز بن گلزاران
هر که در این گل و گلزار نگاری دارد
مسجد سلیمان ۱۷/۱/۸۸ پورهاشمی
به سوختن دل دیوانه ما نظر بکنیم
به شمع ما برسانیم پیام پروانه
به وقت گردش پروانه ما نظر بکنیم
به شمع حالت مستی دهیم وقت پرتو نور
به سایه روشن پرواز دانه ما نظر بکنیم
خراب شویم در کنار خانه دوست
برای دیدن رویش ستاده ما نظر بکنیم
اگر رخ از نقاب آورد برون روزی
همان زمان همه افتاده ما نظر بکنیم
ز میکده گذریم سر به سجده بگذاریم
به وقت طاعت پروانه ما نظر بکنیم
نظر کنیم هر آن کس که مانع شد میرد
خراب حال کناری فتاده ما نظر بکنیم
خراب حالی پروانه از فراق شمع دل است
به هم نوایی پروانه ما نظر بکنیم
مسجدسلیمان ۱۱/۱/۸۸ مسجدسلیمان
این تن مجروحم
چقدر میل شکفتن دارد
عنچه ی خفته در آب و گلم
می توانم بگویم با تو
جقدر میل خندیدن دارد
این تن خسته من
این گرفتار در آیینه فردایم
در ضمیری من و تنهاییم
نام تو ثبت شده
من دیوانه نخواهم خواند بی تو
سوره همراهی
و نخواهیم خندید بی تو در دشت پر از لاله سرخ
یا نخواهیم رفت بی تو از کوچه مهر و وفا
و تو می دانی که من آلوده
می توانم بروم با تو تا مرز جنون
تا در آنچا بخوانم با تو
قصه مهر وفا را هر شب
مسجد سلیمان ۹/۱/۸۸ پورهاشمی