تبليغاتX
نی نامه
من از خمار مستی روی تو بر نمی گردم
چندی است  این دل نمی گیرد قرار

چشم نا محرم همی گردد بر گرد حصار

می کشند سر در حریم امن دل نامحرمان 

شاید این دل لحظه ای ایمن کند گرد حصار

 دل اگر گیرد قرار از حسن روی دلبرش

کی دهد فرصت که نامحرم کند قصد فرار

می کنداین ریشه پستی به هنگام ظهور

تا که بر گیرد از نامحرمان قصد فرار 

بی تو من هرگز نبتوانم کنم ره طی به شب

راهنمای شب توای این دل نمی گیرد قرار

صحبت عمریست اندر انتظار روی دوست

حال می خواهی بگویی داد از نامحرمان گردحصار

داد از نامحرمان پیش کدامین محرمی باید که برد

محرم و نا محرمان جمعند بر گرد حصار

داد ما گر می ستانی زودتر فریاد کشد

با ظهورت محرمان جمعند بر گرد حصار

انتظارت بار غم افزوده است ای مهربان

فرصتی شاید که این دل لحظه ایی گیرد قرار

مسجدسلیمان ۲۲/۵/۸۸ پور هاشمی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 9:10  توسط پورهاشمی  | 

قیام و رکوع و سجودی بنام

خریدار مستی به هنگام شام

نگاه بریده ز دوران ننگ

سر خم نموده بدردی تمام

تو گویی همه مست روی تو اند

گرفتار نام نکوی تو اند

گرفتار  دردی دو صد انتظار

چو آیی جمله فدای تو اند

دل و بی قراری و مست سحر

سر سجده گیرند بغضی دگر

تو گر همره دل شوی ای عزیز

همه مست روی تو وقت سحر

تو مارا بدریا رویا بری

به دریا عشق خدایی بری

به جایی که جمله سراپا تو اند

به تفسیر دریای رویا بری

من و عشق بی تو نداریم قرار

گرفتار روی تو ایم  سر بر آر

بیا و همه را رهایی بده

چو مستان نامت شدن دل فکار

من امروز دیوانه نامتم

گرفتار فهم کمال توام

تو دانی من و انتظار غریب

رهانم چو من چشم به راه توام

مسجدسلیمان ۱۶/۵/۸۸ پورهاشمی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 10:31  توسط پورهاشمی  | 

 یک شب طولانی از یک آمدن

یک غروب خسته از یک ما شدن

یک رسیدن یک پیام آشنا

یک دو روزی بودن اندر یک حصار

یک عبور ساده از جریان رود

یک مسیر پر تلاطم پر خروش

یک شروع پر ز اوصاف و کمال

یک رسیدن یک حضور ناب ناب

لحظه پایان همه غم ها بدور

شوق مستی وقت دیدن روی یار

انتظار تو قیامی بی ریا

شوق بودن در کنارت لحظه ها

انتظار تو مرا هر جا برد

از بیابان تا به باغی پر نگاه

پر ز گلهای قشنگ نام تو

مسجدسلیمان ۱۴/۵/۸۸ پورهاشمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 9:21  توسط پورهاشمی  | 

اگر ز کوچه تنهاییم کسی گذر نکند

اگر به خلوت صبح های من کسی نظر نکند

خدا مرا بخواند به صبح روشن عشق

به آن طلوع که فریاد عاشقی دارد

به آن نگاه که پر از آیه های تقدیر است

کسی صدا می کند مرا اما

صدای دورپر ز ابهام است

 برون ز فهم من ساده دل

جدا ز قافیه و تصویر

فقط نگاه است و خنده های خنک

که داد مرا سر دهد به وقت جنون

و نگاه خسته ام را جدا کند از من

مباد کسی گوش دارد به حق حق من

به وقت راز و نیازم

به وقت بودو نبودم کنار سجاده

و یا کسی بیاید و گوید به من که برخیزم

وضو دوباره بگیرم به شوق دیدن دوست

ولی کسی نیست در حجاب رویایی

که من حواله دهم

جا نماز عشق را

تا نشسته باز گذارد نگاه خستگیم

به جا نماز بسته

به آب گل آلوده از شرم تکبیر

و ایستاده بر نماز بی وضویم به روشنی صبح

کسی نظر نکند مباد خانه دل هرم گرمیش برود

و این نماز جا نهد از تقدیر

به وقت بودن

به هنگام نیاز

به شوق ابراز عاشقانه ترین نیاز

کسی ز کوچه تنهایی ام گذر نکند

کسی به هم نریزد سکوت خانه امن

کسی دوباره نخواند مرا به تنهایی

چرا که بال پرواز داد مرا دوست وقت سحر

مسجد سلیمان ۶/۵/۸۸ اسداله پورهاشمی 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 20:39  توسط پورهاشمی  | 

یک زمانی می رسد ما نیستیم

لحظه ای در کوی دلها نیستیم

باور نا بوده ها سخت است سخت

باز هم گویم بدان ما نیستیم

این که هستیم یک تن ویک صورت است

جان جانا شور وشیدا نیستیم

لحظه ای تنها میان دشت خون

خوب بنگر لحظه ها ما نیستیم

صحبت از یک باور تلخ است وبس

تلخی ایام را ما نیستیم

می توانیم خود شویم در وقت غروب

ای غروب جان فزا ما نیستیم

کلبه دریا دلان آتش زنیم

در پس این شعله ها ما نیستیم

ما اگر بودیم چرا زندان و درد

چون که زندان است و درد ما نیستیم

حق اگر بیرون رود از جان دوست

حق نا حق کرده را ما نیستیم

از چه رو مارا خریداری نبود

نا روا گفتیم چرا ما نیستیم

ما اگر هستیم همه دردیم و رنج

درد و رنجیم و بدان ما نیستیم

اندکی گر صبر می کرد این دل دیوانه ام

گفته ها نا گفته ها ما نیستیم

مسجدسلیمان ۱/۵/۸۸ اسداله پور هاشمی

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 19:0  توسط پورهاشمی  |