رفتن از خانه خلوت بیرون
و رسیدن به مقصد
به همان جا که خیلی دور و نزدیک بدی از این جا
و سکوتی بس طولانی
می خریدند مرا به کلامی جاری
در دیاری که همه پاک بازان دل رسوایند
با سلامی و بدو ن حرفی
با سکوتی که تمام عمرت
شنوی ریزش باران در گوش
هیچ نیست که فریاد زنی
و کسی نیست که امداد کند
می توان درک نمود بودن خود را تنها
در میان دشتی
پر ز اوهام و خیالات بد و ناهنچار
می توانی بروی بی آنکه خودت هم دانی
به کجا خواهی رفت
به دیاری که همه مست رخ ورسوایند
و تو هم در این دشت مثل آنان هستی
تا به باور برسی بودن را
سفری کوتاه بود
هرچند سخت و پراز خاطره
اما تنها
مسجدسلیمان ۹/۱۲/۸۷ اسداله پورهاشمی