این تن مجروحم
چقدر میل شکفتن دارد
عنچه ی خفته در آب و گلم
می توانم بگویم با تو
جقدر میل خندیدن دارد
این تن خسته من
این گرفتار در آیینه فردایم
در ضمیری من و تنهاییم
نام تو ثبت شده
من دیوانه نخواهم خواند بی تو
سوره همراهی
و نخواهیم خندید بی تو در دشت پر از لاله سرخ
یا نخواهیم رفت بی تو از کوچه مهر و وفا
و تو می دانی که من آلوده
می توانم بروم با تو تا مرز جنون
تا در آنچا بخوانم با تو
قصه مهر وفا را هر شب
مسجد سلیمان ۹/۱/۸۸ پورهاشمی