میل بوییدن گل های بهاری دارد
می رود دشت و بیابان که بگیرد برگی
پای هر بوته گل نقش نگاری دارد
بلبلان را طلبد تا که بیایند سحر
بر لب چشمه که آن چشمه خماری دارد
خود خورد شرب تمام و بدهد جام پری
به همانی که در این خانه فکاری دارد
چو کند توبه به درگاه خداوندی خویش
پاک چون نوگل خندان که حصاری دارد
خجلت از باد کشد چون که نوازش بدهد
تن فرسوده اورا که قراری دارد
من دیوانه چه جویم ز بن گلزاران
هر که در این گل و گلزار نگاری دارد
مسجد سلیمان ۱۷/۱/۸۸ پورهاشمی