در خانه ایی خراب
در کوچه ایی پر از التهاب و درد
در جاده ایی که ندارد
مقصدی درست
با یک نگاه ساده بگویم ز درد ها
باور کنی که درد من از هر درد بیشتر است
رویم سیاه و تنم خسته زمان
کج خلقی های درد
دیوانه می کند این جسم نا توان مرا
بازم دوباره خواهم آمد
از کوچه های عطر اقاقی
و بازم به تو سلام خواهم نمود در لحظه های سخت نبودن ها
و در آخرین نگاه بعد از سکوت و درد
خواهی دید من صادقم و زلالم به شکل نور
این بار من آمدم تا که بمانم کنار تو
تا آخر زمان
مسجدسلیمان ۳/۲/۸۸ پورهاشمی